شاهدي ندارم جز کوچه پس کوچه هاي خلوتِ دل!
آیینه...
جلوي آينه نشستم
به خودم به چشمام
خيره ی خيره شدم
همه چي آرومه
همه چيز عجيبه
همه ي آدمها عجيب شدن
نميدونم..!
هوا سرده
همه ي دستها تو جيبه
درختها لخت لختند
چرا همه اين جوري شدن
تو يه فضاي ديگه ام
خونسرد و بي تفاوت
نگام ميکنه ميخنده
در جوابش فقط يه لبخند
صدام ميکنه
چي شده؟
چيزيته؟
جواب:بله
من خوبم به خدا
ميگه عوض شدي
ميگم تو نديدي
بهم نگاه نميکنه
صداش ميکنم
جوابمو نميده
چيزي نميگم
يک لحظه آرامش
همه چيز خوبه!
يادش بخير
ديشب رو ميگم
عجيبه
فقط ميدونم همه برام عجيب شدن
چرا؟
آيا عجيب بودن رو دوست دارم
شايد...
تو خيابان باد مياد
من اينجام
تنها !
نه او هم هست
کنار تو
شانه به شانه ات
آره هست
ولي هميشه نيست
آره؟ یا نه ؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۰ ساعت 12:11 توسط تنها عاشق
|

بِسمـ ا... اَلرحمنـ الرحیمـ