فرشته پاک

او وقتی با قلمش مینوشت اصلا فکر نمیکرد و هر چه به ذهنش میرسید به روی
کاغذ می آورد.لاکهای ناخنش همیشه از رنگهای شاد بود...
گاهی حین نوشتن اشکهایش جاری می شد.
شاید یاد چیزی می افتاد که اینطور می شد .
شاید خاطراتش زنده میشد...
شایدم از انها میترسید...
نمیدانم ولی  هر چه بود او بعداز نوشتن احساس راحتی می کرد.
یادش همیشه در ذهن و خاطرم خواهد ماند...

این شعر برای اوست فقط برای او که هیچوقت نفهمیدن چرا حین نوشتن  گریه میکرد!

تقدیم به تو ای فرشته پاک

میخواهم امشب دیوانه شم درکنار تو ای بهترینم
امشب را با من بمان ای دیوانه ی دیوانه ترینم
تویی همه کس و یارو کامل ترینم
تو از جنس فرشته های پاک آسمانیم
تو از رنگی ترین رنگهای زیباترینم
تو از نازترین شهرهای زیبایی ایرانیم
تو از شیرین ترین شیرینیهای زمینیم

 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد